را به ایران پس می دهیم

وی از سالها پیش نسبت به برخی سیاستهای هسته ای انتقاد داشت و جمله مشهور او پس از معاهده پاریس (هیچ آدم عاقلی در غلطان را با آب نبات عوض نمیکند) در خاطره ها مانده است.دکترعلی لاریجانی پس از رای استثنایی مردم شریف قم با نظر اکثریت مطلق نمایندگان مجلس هشتم با ۲۳۰ رای بعنوان ریاست مجلس شورای اسلامی در دوره هشتم انتخاب شد. اگر تو میخواستی میتوانستی آنها و مرا پیش از این هلاک کنی (یعنی من چگونه پاسخ قوم را بگویم که بر نمایندگان آنها چنین گذشت) آیا ما را به خاطر کار سفیهان از ما هلاک میکنی؟

پس از آن، رها در باد، از زد و بند های سیاسی، از سیاست های کیاستی، روابط ناهنجار، امیال سرکش، استبداد لجام گسیخته و تفتین و توطیه در تمام ابعاد حیات اجتماعی، پرده بر میدارد و یا پرده از آن میدرد و با زبان عریان همه را بیان می کند. دوستان نویسنده، گاه به ( رها در باد ) تاریخ گفته اند، گه ( داستان ) خطاب کرده و گهی نیز، چیز های دیگر. نمکچالها یا یخچالهای نمکی از دیگر جاذبههای دیدنی گنبد نمکی جاشک هستند. زن افغان، در گذر تاریخ، فریادی از میان دود و خاکستر است و در سوهان استبداد و سیطره جنگ و خشونت دست و پنجه نرم کرده است، این قشر مبارز، اولین سیب های اند که، از درختان زنده گی پایین افتاده اند، اما استقامت و پایداری آنها بوده است، که هرگز با پرنده های زنده گی وداع نگفته اند و بسوی عدالت و عزت پنجره ها و روشنایی ها را در طول زمان باز کرده اند.

فضای خانواده، ثریا بهاء را وا می دارد تا فکر نگارش اثر را با مقاومت در برابر استبداد شروع کند که بدون شک این مولفه عظیم، که در فضای خانواده حاکم بوده است، با آن خو بگیرد و این جریان رفته رفته تقویت شده می رود تا اینکه خود به عنوان یکی از مقاومت گران زن، در برابر نظام توتالیتر و مستبد و فرهنگ ستیز مبدل شده و پرده از روی اشخاص زبون و سیاه دل بر دارد و رسالت خویش را، در مبارزه با مرگ پیوند دهد و برای نسل های بعد، بنویسد که در طول زمان فریادی باشید از صدای مظلومان ، شمشیری باشید از آواز ستمدیده گان.

هر چه شوهر را بر او تحمیل می کنند، ثریا تحملش می کند و دمی هم بفکر جدایی عملی از او نمی افتد و تمام جوش و جوانیش را به تار خامی می بندد و به امید عبثی به پیش میرود که خود نیز ، انجامش را نمی داند. در نگاه اول اگر خواننده این کتاب ضخیم را به دست گیرد و ورق زند فکر می کند که احساس خستگی و کسالت در زمان خوانش آن خواهد داشت اما بر خلاف با همه ضخیم بودن آن وقتی خواننده آغاز به خوانش و مطالعه آن می کند، گیر می ماند و چنان زیر تاثیر حرف ها، لبخندها، اشک ها و تصاویر و صحنه ها غرق می شود، که گویی هرگز سری به بالا نمی اندازد، که در کجا نشته، چه می کند و با جریانات و حوادثی که در کتاب بیان شده است در حرکت است.

بعد از ایفای وظیفۀ پنج ماهه، مبنی بر اختلافات قبلی مسؤلین محل بجای آنکه فیصله نامۀ قبلی حکومت را رعایت کنند و اسناد حاوی نکات مثبت را به حکومت مرکزی در کابل بفرستند،بر خلاف قضیه را بر روی اوراق سوانح مو صوف مینویسند تا باشد بار ثالث در نزد حکومت حاضر گردیده و بار مجدد زیر مراقبت جدی قرار گیرد. یکسال بعد مدیر مسؤل روزنامۀ بدخشان مو صوف را بحیث کارمند پروسۀ حروف چینی روزنامۀ مذکور با معاش 120 افغانی، تعیین می نماید.

برای برخی از فرهنگیان ولایت بدخشان، بخاطر اینکه خدمتی را به همشهری خود انجام داده باشند، وی را در سال 1336 ، بحیث کاتب درجه سیزده در چهارچوب مدیریت معارف بدخشان، به معاش بخور و نمیر 243 افغانی، توظیف نمودند. در فرجام ” عدیم ” همواره با مسایل مشابه دست و پنجه نرم نموده و با احساس خستگی و کسالت از هر گونه تغیرات و تبدلات، بی تفاوتی ها، تفرقه اندازی های مغرضین زمان، توهین و تحقیر، تبعید، تنزیل و تقرر، دستگاه نا مقدس حاکمیت و حکومت داری را با رسم اعتراض و اغواء ترک و به زادگاه خویش، شغنان کم نان،بی معاش،عقب نگاهداشته شده، اما با احساس، معارف دوست، باورمند، مخلص، جمع گرا، تعدد پسند، مؤمن صفت و در نهایت امر معتقد به باور ها و داشته های تاریخی به گونۀ ریالستیک آن، روانۀ راهروان طریقت ، حقیقت و معرفت گردیده و بدون در نظر داشت هر گونه خستگی و کسالت آمادۀ مبارزه و اجتهاد واقعی دیگر میگردد که جهاد اکبر است ودفاع از عقیده، ایمان و هویت عقیدتی تاریخی ای که پیر شاه ناصر خسرو مانند سایرین در زینت بخشی حقیقی آن نقش تاریخی، شرعی و فقهی خود را به وجه احسن،انجام داده بود و به دیگران نیز برای همیشه به ودیعه گذاشت.عدیم زمینه های اختیار روانی اش را چنین انعکاس میدهد: چه اندازه دلریش و آزرده باشم چه اندازه افگار و افسرده باشم ز جور حسودان وحشی صفت چه مقدار خون جگر خورده باشم بدین حال و اندیشه ام آنکه روزی سر خاکم آیند و من مرده باشم دل پر غم و آرزوی وطن سوی خاکدان لحد برده باشم ” عدیمم” که گردد وجودم عدم به یک تودۀ خاک گسترده باشم ” عدیم ” قبل از آنکه داعی اجل را لبیک گفته باشد، پیام حقیرانه، فقیرانه اما حکیمانه اش را که مملو از احساس عالی انسا ندوستی و معارف پروری است به امید اینکه نسل های آیندۀ “عدیم ” وعدیم های آینده را مانند عدیم گذشته را به باد فراموشی نه سپرده باشند، و ادای احترام به آرمان های انسانی و عقیدتی شان که از طریق اشعار و سروده هایش انعکاس یافته اند، بجا آورده باشند چنین اظهار امید نموده است که اینک انعکاس میدهیم که به خامۀ خود او نگارش یافته است.

از چه بنویسم، از بانوی مهربان، سخت کوش و راستگو، که در دایره وجدان و انصاف زنده گی می کند و با ارزش ترین اشک ها و لبخند ها، غم ها و شادی هایش را برای چهار نسل همگام جنگیده و گریسته است. هر برگ کتاب ( رها در باد) با تمام قوت و زیبا نگاری ها و تصاویر سچه و بکر، کاشی کاری شده است و هر صحنه از جریانات چنان با تصاویر زیبا و نایاب شکل گرفته است که خواننده تصور می کند در درون متن است و همگام با نویسنده در حرکت است، کوچکترین نوع کسالت و خسته گی به انسان و خواننده دست نمی دهد و چنان ظریف و قشنگ واژه ها نقاشی می شود که فکر می کنی در میان متن ها غرق می شوی و هر قدر پیش میروی خواننده را تشنه می کند تا با برگ های دیگر کتاب خود را سیراب کند.

تجسم عینی رویداد هایی است که نویسنده در بحبوحه آن همه رویداد، قرار داشته و با کشاکش تمامی تحولات همگام بوده است. ارتفاع آن از دریا 621 و از سطح دامنه 281 متر است. در دامنه كوه صفه، چشمهاي به نام «چشمة درويش» و دويست متر بالاتر از آن «چشمة گل زرد» قرار دارد. گروهي درنواحي كوهستاني ، گروهي در نواحي مرتفع كوه ها و در زمستان به دامنه ي كوه ها رفتند و گروهي ديگر به دشت ها روي آوردند . قله اورست در سال 1852 مرتفع ترین قله جهان اعلام شد و در سال 1856 تأیید شد.

اما در پاییز و زمستان معمولا در این منطقه بادهای شدید و خشکی میوزد که شاید برای کمپکردن و گشتوگذار مناسب نباشند. چون، با همه ای سوز و گداز و عواطف یک زن و یک مادر نوشته شده است، حس نامریی و غیر مترقبه به انسان دست می دهد، یا دست هایت می لرزد، یا نا خود آگاه اشک می ریزی, یا لبخند بروی لبان جاری می شود و یا گاهی سکوت می کنی که این خود نوعی جادوی قلم نویسنده را نشان میدهد، که شاید به شکل معجزه آسا، حتی خواننده حس می کند که خالق اثر ، هم گاهی در پردازش و بیان قصه ها که چنین زیبانگاری های نهفته دارد، متوجه نشده باشد قصه ها و حکایات به تصویر کشیده شده باشد.

لحظه ای خامه ام سکوت می کند در کنار عشق می ایستد، نفس می کشد و از اندوه روز های بی شما می گرید، بغضم می گیرد، خاموش می شوم، تا از شما بشنوم و شما حرف بزنید، همه واژه ها، حرف های ناگفته، سرود ها، خوشی ها و سوگواری ها را در برگ برگ این نسخه یی وزین و زرین شما سرودیده اید و هر قطره یی از احساس را در زیر سنگریزه ها، درختان بلوط و سبزه ها را با تارپود و احساس کشف کرده اید، تا حرف حرف آن برای نسل های بعد، روایاتی از خاطرات شود.

زنان نه تنها نیم پیکر از جامعه، بل کل پیکر جامعه را تشکیل میدهند این ناشناخته ترین قشر موجود ملیح و لبخند، لایه تر از با شکوه ترین غم ها و درد ها است که بدون آنها، قلب زنده گی ساکن، و در سرد ترین گودال ثانیه ها، سکوت و سقوط و سکته خواهد کرد. این کتاب، خواننده ها را وا می دارد تا یکبار به زنده گی خویش مداقه کنند و بیاندیشند، که چگونه تا به حال در زنده گی خویش زیسته اند، برخورد های شان از سطح خانواده گرفته، تا سطح مردم و جامعه به کدام میزان بوده است و این شاخصه می تواند در زمینه های مختلف زنده گی مردم ما تاثیر مثبت گذاشته و بعنوان یک فرهنگ خوب و ارزشمند در جامعه افغانی مبدل شود.

حسن دیگری که در رها در باد، خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد، اینست که کتاب بسیار پرنکته است، همه خواندنی و آموختنی. از شناساندن رهبرانی که جز به ارضای امیال بزه کارانه شان، به چیز دیگری نمی اندیشند. ما معتقدیم که هویت جنسی مسئله ای است که به صورت بیولوژیک تعیین می گردد؛ هویت جنسیتی به صورت بیولوژیک تعیین نمی شود. تفتان یک منطقه آتشفشانی است که تا پاکستان شمالی ادامه داشته و در آنجا به گره آتشفشان کوه سلطان که اکنون خاموش است، تعلق دارد. ” اکنون در بستر پیری، زهیری،کهالت و مشحون از دشواری و تکالیف درسریرآرمانها و تخیلات ، آوارگی و حسرت ، در زندان مسافرت، مهاجرت اما نیت ممارست به منظور حراست و نگهداشت ترقی، تعالیی، انکشاف و شکوفایی زبان و ادبیات فارسی- دری، وظیفه و رسالت خود میدانم تا اشعار و سروده های ناقص و نامکمل را مانند زندگی سرایندۀ شان دارای سرنوشت همسان اند،به دانشمندان ، اهل علم، ادب و عرفان، فرهنگ دوست، انسان نواز اهدا نمایم، تا باشد آنها را مانند میراث خلق خود، مصؤن از حوادث زمان و مزیان علم و ادب نگهداری کنند و در اوقات و شرایط لازم و به گمان اغلب بعد آنکه من داعی اجل را لبیک گویم، به مثابۀ ارمغان دره ها و کوه پایه های پا میر برای نسل های اینده به دست نشر بسپارند.

دیدگاهتان را بنویسید