اصحاب کهف – ویکی فقه

اما بیخبر از آن که این شعر خوش آمد گوی کدام شاه و وزیر یا کدام مقام بلندی دگری نیست بل این شاعر بانوی گرامی بر عکس آن را گفته است غم و درد را به سینهی خود خوش آمدید گفته، به باور من ناتکرار است چرا که تا حال شاعران ما فراوان خوش آمدید مقامها را گفته اند اما غم را نخستین بار است در شعر میبینم. در همان زمان که کار جمعآوری کتاب جناب بارش از یک ماه زیادتر نشده بود، دوستم بارش خبر شد که “دوشیزهگان چشم نقرهیی” پیش استاد پرتو است، او سراسیمه شده کار کتاب اش را نیمه تمام به یکی از شاعران بانوان کشور فرستاد و من تا جای خبر شدم و دوستان میدانند آن بانوی گرامی برای کتاب بارش که بعدها نامش را “دختران شهر ابریشم” گذشت، تقریظ ننوشت.

کار کتاب “دوشیزهگان چشم نقرهیی” دوسال پیشتر از کتاب بارش تمام شده بود و برای این که به تعداد کتابهایش فزونی بیاید این کار را کرد نه برای ادبیات و فرهنگ کشور. در معدن نمک یا کوه نمک معمولا روی کوه یا همان روی نمک خاک و رگه های گچی وجود دارد که از طرفی براس استخراج به روش روباز راه کاری نبوده جز آنکه نمک را از بالاترین ارتفاع ممکن استخراج نموده و به سمت پائین حرکت کنند. پنجاه متر بالاتر از مسجد، در ارتفاع بيست متري، غاري کوچک وجود دارد که گفته اند آن حضرت ابتدا در آن غار مخفي شدند.

وجود چندین یخچال طویل از جمله یخچال “مورغاب” به طول 231 کیلومتر که بلند ترین یخچال دنیا به شمار می رود از شاخصه های این منطقه به شمار می رود. سوم تا جای من میدانم طی قرنهای گذشته زنان شاعر در بدخشان شعر سرودند و سوگمندانه، باد روزگار شعرشان را به نیستی مبدل کرده است. او بهعنوان یک شاهد عینی، این الماس را برای اولین بار کوه نور خواند که در سر طاووس در بالای تخت قرار داشت. در حالی که ما با خبر شدیم که نمایندگان سپاه چهلم، که با ما بر سر آتش بس مذاکره کرده بودند، توسط مقامات قوای شوروی زندانی شده بودند و به آنها گفته شده بود که با دشمن سازش کردید ولی در دور دوم مذاکرات به توافق نرسیدیم و جنگ ها از نو شروع شد.

دوم این که در مورد شعر زنان و زندهگی زنان در این استان هیچ کس تا چاپ این کتاب چیز ننوشته که به باور من این نسل به فراموشی سپرده شده بود. ادعا کرده است گویا استاد پرتو یکی از شعرهای سروبانو را که در هر دو کتاب آمده است شعر امیرمعزی خوانده است که ممکن یک چنین چیز باشد که این کار به ما بر نمیگردد چرا که من آن نبشته را از مجله آرمان مخفی گرفته ام که ارگان نشراتی ریاست امور زنان بدخشان است و در سرچشمهی کتاب خود از پژوهشگر آن نبشته، جناب “روستای راغی” یاد کردم که به من بر نمیگردد4.

از این که میگوید کیفیت چاپ و برگآرای “استندرد” و “معیاری” نیست یک چنین چیز را من در کتاب ندیده ام، و اگر از طرح جلد گفتید و آن را “مانور” دختران هندی خواهندید این بینش خود شما است چرا که من به عنوان مولف از هرسه این چیز که شما یاد کردید راضی هستم و کار جناب زریر را میستایم و این که طرح جلد تصاویر دختران هندی است به نظر من مشکل بزرگ نیست در یک جامعه سنتی که دختران عکسهای خود را نمیگذارند میشود چنین کرد چرا که هیچ یکی از بانوان شاعر که زندهگی نامههای شان در کتاب آمده است حاضر نشدند که تصاویر خود را در اختیار ما قرار دهند، به جز از یکی دوتا که نمیشد به یکی دو تا این کار را کرد.

امیری گرامی، در جای دگری شهکاری نوشتاری خود از نبشتهی یاد کرده است که گویا استاد پرتونادری در صفحهی “فیس بوک” خود در مورد رساله “دختران شهر ابریشم” آقای بارش نوشته است که من این نبشته را در صفحهی “فیس بوک” استاد پرتونادری ندیده ام و جناب امیری! امیری گفته است که این شعر گویا آدم را به گورستانهای پر از جمجمه و مغارههای شکسته که مدعای قصر بلورین دارند ره می برد. جناب بارش که میترسید تا “دوشیزهگان چشم نقرهیی” پیشتر از کتاب اش چاپ نشود به یکی دگر از بانوان عزیز کتاب را فرستاد که آن بانو گرامی برایش “تقریظ” نوشت و بعدها خود آن بانو گفت: من از “دوشیزهگان چشم نقرهیی” خبر داشتم ولی فراموش کرده بودم و آن بانو گرامی میگفت: در جریان نوشتن “تقریظ” بارش برایم زنگ میزد و عجله میکرد که بعدأ خبر شدم این همه عجله برای پیش چاپ شدن کتابش از “دوشیزهگان چشم نقرهیی” بود.

دوم این که جناب امیری گفته است، تعداد شاعر که در رساله “دختران شهر ابریشم” آمده اند فقط یکی دو تا یا کمتر در کتاب “دوشیزهگان چشم نقرهیی” آمده است. از این که رسالهی “دختران شهر ابریشم” شما تعریف میکنید به استقبال گرم مواجه!؟ من سر در نیاوردم که بگذاریم از این مسله و به این برسیم که چرا این کتاب چاپ شد و چه ضرورتی در چاپش بود امیدوار در بالا به این پرسش تان پاسخ یافته باشید که بیگمان به باور من یافتید، چرا که پیش از آن که آقای بارش به جمعآوری کتابش بپردازد. این کار شما به آن آدم میماند که ” کسی را بالا بالا اش کردن خود را در دریا انداخت” یا کسانی هم پیدا میشود که مانند این ضربالمثل بومی ” گفتن از کوه خود را بهزیر بهانداز، انداخت” که بیگمان شما هم فکر میکنم از همان قماش مردم باید باشید!

قره بابا یک محوطه قبل از میلاد مسیح با تاریخ هزاره اول و دوم قبل از میلاد که تدفینی در آن صورت گرفته هر چند آتشکده بودن محوطه نیز دور از ذهن نیست ولی چون قبری به همراه هدایا بوده بیشتر به نظر می رسد تدفین یک جنگجوی دوره آهن بود که بعدها در دوره اسلامی با توجه به تقدس بودن کوه و مراسم سنتی مردم خراجو با دفن مجدد عالم روستا تبدیل به امامزاده ای می شود که بسیار برای مردم خراجو احترام داشت ولی نام امامزاده را دارد نه خود امامزاده فقط تدفینی مربوط به دوره اسلامی که احتمالا روی قبر دوره آهن قرار گرفته بود که مشابه امامزاده معصوم ورجوی که در دوره صفوی روی قبری مربوطه به دوره قبل از میلاد مسیح قرار گرفته بود که این شخص یعنی ملا عصوم مراغه ای یکی از سادات بزرگ منطقه بوده که در اینجا دفن نمودند.

خوب وزن این شعر را در نظر نمیگیریم و از آن “چشم پت تیر” میشوم اما شما ببیند تا هنوز نویسنده گرامی ما با قافیه در شعر آشنا نیست و باز جناب امیری این همه را نادیده گرفته و بالای وزن در کتاب من تاکید کرده است و کتاب را که قافیه “دیگرانیم” که چند بار تکرار شده با “سرایم” هم قافیه آورده است. قطع نظر از این که کیفیت چاپ این رساله تحقیقاتی در خور پسند و ارج گزاری نیست به نکوهش سودمندانه نیاز دارد.

کوه بهستان یا بیستون به معنی جایگاه خدایان این کوه باستانی و مقدس در طول ۵ کیلومتر و عرض ۳ کیلومتر در شرق استان کرمانشاه و بر سر راه ابریشم قرار دارد و یکی از معتبرترین آثار باستانی جهان میباشد . زمين هاي مدرسه از ملک شخصي وي بود و در ساختن مدرسه نيز سعي وافر داشت از اموال شخصي آن را تکميل نمايد و از سهم امام عليه السلام استفاده نکند. از این که ما در بدخشان کمتر به انترنیت دسترسی داریم چند روز بعدش آن نبشته را خواندم و به سخنان آن دوست که برایم تلیفون زد بود باورمند شدم.

کاشف این قله زمین شناس روسی بنام سرگئی کلوننکو ( Sergey klunnkv) در سال1937 میباشد صعود قله مزبور توسط سرگئی مصادف با جنگ جهانی دوم گردید و صعود به تعویق افتاد و اولین بار قله کارل مارکس توسط گروه a از کوهنوردان شوروی در سال 1946 بوسیله اوگنی بلت اسکی Evgeniy Beletskiy صعود گردید از سال 1946 تا کنون بدلیل دوری از شهر دوشنبه و جاده دسترسی بسیار خطرناک و خراب ( شهر دوشنبه به اشکاشم 30 ساعت رانندگی ) تعداد تیمهای ورود به منطقه جهت صعود زیر بیست تیم بوده است . یزدانی در مورد برنامه بعدی خود گفت: تصمیم دارم کل رشته کوه البرز را در اردیبهشت ماه آینده پیمایش کنم و چند صعود برون مرزی هم در صورت تأمین هزینههای لازم انجام دهم.

گفتم: چه را؟ برایم گفت: مسوول انتشارات امیری در صفحه فیس بوک این انتشارات “بنگاه نشر امیری” در مورد کتاب “دوشیزهگان چشم نقرهیی” فراوان یاوهسرای و چرندگوی کرده و نامش را “نقد” گذاشته است. نخست این که تحولات فرهنگی بدخشان باستان با چاپ این گزینه چه گلی را در بستان پر شور و هلهلهاش می شگوفاند. به هر نگاه بلاخیره کتاب زیر نام “دختران شهر ابریشم” از خامه دوست عزیزم جناب بارش به چاپ رسید و و نیز من صبورانه با آن که کار کتاب تمام شده بود به کار خود ادامه دادم و نیز هیچ سراسیمه در چاپ “دوشیزهگان چشم نقرهیی” نشدم که شاید مصروفیتهای دانشگاه، و کار و نبشتن پایاننامه دانشگاهی برایم من این فرصت را مسیر نکرد که از این روند خوشم.

دیدگاهتان را بنویسید